top of page

چرا ایرانیان بسوی "راستگرایی افراطی" میروند؟

Updated: Mar 17

چرا ایرانیان در سالهای اخیر، علیرغم مشاهده کشتارهای گسترده در غزه و جنایات متعدد علیه بشریت توسط دولت نتانیاهو، بسوی حمایت از سیاست های اسرائیل گرایش پیدا کرده اند؟ چرا حمایت از سیاست های ترامپ، حزب "جمهوری خواه" و راستگرایان محافظه کار آمریکا، شامل بر "فشار حداکثری" و تحریم های شدید علیه ایران، علیرغم مشاهده شرایط فاجعه بار اقتصادی در ایران، افزایش یافته است؟ آیا جنایات نیروی سرکوب سپاه در ایران و نقض دائمی حقوق بشر توسط نیروهای اقتدارگرا و فاسد در ساختار جمهوری اسلامی تنها دلیل این گرایش های اخیر در ایرانیان بوده، یا دلایل ریشه ای دیگری نیز در این تمایلات دخیل هستند؟


برای پاسخ به این سوالات پیچیده، در این جلسه حلقه ایران، میزبان پارمیدا مصطفوی، استادیار مردم شناسی در دانشگاه اورگون، و سحر رضوی، دانشیار علوم سیاسی و مدیر مرکز مطالعات ایران و خاورمیانه در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، بودیم. دکتر مصطفوی یافته های پژوهش دکترای خود، با عنوان "پوشیدن وطن: سرمایه داری چندفرهنگی و سیاستِ نژادیِ مصرفگرایی در ایرانیان خارج نشین"، را در توضیح عوامل فرهنگی و اقتصادی راستگرایی ارائه کرد. در ادامه، دکتر رضوی به ارائه ریشه های تاریخی و سیاسی پدیده هایی چون نژادپرستی آریایی و روابط احتمالی آن با راستگرایی بین المللی پرداخت. در این بحث، با بررسی ریشه های فرهنگی، تاریخی و سیاسی راستگرایی به واکاوی نمودهای مختلف افراطی گری در میان ایرانیان خارج نشین، از جمله فحاشی و ترور شخصیت نسبت به چهره های دانشگاهی، متفکران و نیروهای میانه رو سیاسی، پرداختیم. در پایان، تأثیر این گرایش ها بر آینده دموکراسی خواهی، جنبش "زن، زندگی، آزادی" و مبارزه با استبداد در ایران را بررسی کردیم.


ویدیوی کامل جلسه:


گزارش جلسه:

در ابتدا، امین فیض پور، مدیر موسسه آموزشی حلقه ایران، بر اساس متون علمی جهانی، به ارائه تعاریف پایه ای "ایدئولوژی های راست و چپ" پرداخت. در این راستا، خاستگاه اصطلاحاتی مثل "جناح راست" و "جناح چپ" در سطح جهان مطرح شد، رابطه این ایدئولوژی ها یا جهان بینی ها با مقولاتی مثل هویت ملی، مذهب، دموکراسی و اقتصاد توضیح داده شد و همچنین تاریخچه ای از این ایدئولوژی ها در ایران معاصر نیز ارائه شد، که در ادامه خلاصه ای از آن آورده شده است. 


تعاریف پایه ای جهانبینی های چپ و راست جهانی 

  1. تعاریف جهانبینی چپ و راست 

طیف سیاسی "چپ و راست" سیستمی است جهانی از طبقه بندی مواضع سیاسی، ایدئولوژی ها و احزاب، با تاکید بر مسایل اساسی مثل برابری اجتماعی (چپ) و سلسله مراتب اجتماعی (راست). علاوه بر گرایش های چپ و راست، گرایشهای میانه‌روی نیز وجود دارد که می تواند مشترکاتی از هر دو طیف چپ و راست را در برداشته باشد. این نوع دسته بندی سیاسی، شامل بر چپ و راست، از انقلاب فرانسه بر اساس محل نشستن گروه های مختلف در مجلس ملی این کشور سرچشمه گرفت: جایی که طرفدارهای سیستم پادشاهی و مذهبی در سمت راست و طرفداران انقلاب، دموکراسی، آزادی خواهی و جمهوری خواهی در سمت چپ مینشستند.  بلحاظ تاریخی، راست معمولا حزبی بوده است که با منافع طبقات بالا یا مسلط مرتبط است، چپ بیانگر طبقات پایین اقتصادی یا اجتماعی، و احزاب میانه رو نزدیک به طبقات متوسط هستند. 

 

  1. گروه بندی های ایدئولوژیک 


    2.1 ارزش های پایه ای 

به طور کلی، جناح چپ با تأکید بر "ایده هایی مانند آزادی، برابری، برادری، حقوق اجتماعی، پیشروی اجتماعی، اصلاحات و جهان گرایی" شناخته می شود، در حالی که جناح راست با تاکید بر "مفاهیمی مانند اقتدار، سلسله مراتب، نظم، وظیفه، سنت، مذهب، ارتجاع، قبیله گرایی و ملی گرایی" شناخته می شود. 

2.2 احزاب سیاسی 

دانشمندان علوم سیاسی معمولاً چپ را شامل بر آنارشیست ها، کمونیست ها، سوسیالیست ها، سوسیال دمکرات ها، پیشروها و سوسیال لیبرال ها می دانند. جنبش‌های برابری نژادی و همچنین اتحادیه‌گرایی (مثال: اتحادیه های کارگری) نیز با چپ مرتبط بوده‌اند. ملی گرایان مدنی و همچنین ناسیونالیست های چپ نیز وجود دارند.  در مقابل، راست در سطح جهان شامل محافظه‌کاران هست که در میان آنها طیف‌های زیادی وجود دارد، از جمله محافظه‌کاری سنت‌گرا، محافظه‌کاری آزادی‌خواه، نومحافظه‌کاری، و سلطنت طلبان، فاشیست ها و مرتجعین. 

3. رابطه دیدگاه های چپ و راستِ دموکراتیک با اقتصاد 

در درجه اول باید در نظر داشت که اقتصاد کشورهای دموکراتیک معمولاً در سطح کلان ترکیبی است از ایده های چپِ "سوسیال دموکرات" و راستِ "لیبرال دموکرات". به این شکل از حکمرانی اقتصادی "اقتصاد ترکیبی" یا "mixed economy" گفته میشود. این ترکیب در دوره های زمانی مختلف بر اساس رای مردم و ائتلافی که در دولت و مجلس ایجاد میشود، ممکن است که به سمت چپ یا راست گرایش بیشتری پیدا کند. این مسئله در کشورهایی که دارای حکمرانی فدرال هستند، در سطح هر ایالت هم ممکن است متفاوت باشد، از آنجا که فدرالیسم بر اساس احترام به ترجیحات فرهنگی و اقتصادی مردم هر منطقه یکی از پایه های اصلی دموکراسی پایدار در نظر گرفته میشود. بنابراین، در چنین کشوری، یک ایالت ممکن است چپگراتر (مثلا کالیفرنیا در آمریکا) و یک ایالت راستگراتر (مثلا تگزاس) باشد. 


با در نظر داشتن این خصوصیت ائتلافی و غیرمطلق گرایانه ی سیستم های دموکراتیک، نگاه طیف چپ و راست به بازار و اقتصاد توضیح داده میشود. طیف چپگرا عموماً معتقد است که بازار به خودی خود قابلیت تنظیم خودش را ندارد و نیاز است که دولت در جهت حمایت از کارکنان، کارگران و مصرف کنندگان سیاستهایی اعمال کند، جهت جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی تولیدکننده ها از مردم. بعلاوه، چپگراها معمولا معتقد هستند که دولت لازم است بودجه ی عمومی برای خدماتی نظیر بهداشت، آموزش و مسکن، جهت حفظ کرامت انسانی، اختصاص دهد. بعنوان مثال، میتوان به سیاست های معمول دولت هایی مثل کانادا، هلند، و آلمان اشاره کرد که بر ارائه خدمات پایه ای به عموم مردم تاکید داشته و معتقد هستند این کار برای حفظ دموکراسی بر اساس نگه داشتن حداقلی از کیفیت زندگی لازم و ضروری است. 

 از سوی دیگر راستگراها بر این عقیده اند که هر نوعی از مداخله در بازار مخرب است و بازار به خودی خود قابلیت تکامل و خوداصلاحگری دارد. هر شکلی از مداخله ی دولت در بازار از نگاه راستگراها به منزله ی مداخله در نظم خودبنیاد بازار و نقض حقوق مالکیت است. به این دلیل راستگراها طرفدار به حداقل رساندن نقش دولت، اعم از کاهش ارائه خدمات عمومی نظیر بیمه، بهداشت، مسکن و آموزش ارزان هستند. بر این اساس، راستگراهای معتقد به سیستم سرمایه داری معمولا مصرفگرایی را ترویج میکنند (مثلا از طریغ تبلیغات اینترنتی و تلویزیونی)، چون باعث رونق اقتصادی میشود. اگرچه مصرفگرایی در حالت افراطی میتواند باعث افزایش شکاف طبقاتی و تجمیع ثروت در دست یک اقلیت شود، چیزی که در دولت کنونی آمریکا (ترامپ) و نزدیکی اش به میلیاردرها قابل مشاهده شده است، و دانشمندان پیش بینی میکنند می تواند موجب افول دموکراسی در این کشور شود. 

 

  1. دیدگاه های مذهبی و ملی 

ویژگی دیگری که راستگرایی را متمایز می سازد نوع نگاهی است که معمولا به دین دارد. راستگراها معمولا به تقدس و برتری مذهب گرایش دارند. اسلامگرایان افراطی، یهودیان افراطی و همینطور مسیحیان افراطی اشکال مختلف راستگرایان دینی هستند که می توانیم در سیاست فعلی جمهوری اسلامی، اسرائیل و دولت فعلی آمریکا به ریاست جمهوری ترامپ مشاهده کنیم. همچنین راستگراها تاکید ویژه ای بر ملی گرایی بالا به پایین دارند که  شکل افراطی آن تبدیل به تقدس ملیت-گرایی و عدم پذیرش تنوعات قومی و زبانی می شود. این نوع از افراط گرایی می تواند به شکل دیگرستیزی، قوم ستیزی و نژادپرستی هم ظهور پیدا کند.  


  1. تاریخچه راست و چپ در ایران معاصر 

در ایران هم مثل سایر کشورهای جهان راستگرایی سنت گرا و ارتجاعی یک شکل پادشاهی مطلقه داشته که در دوره قاجار با انقلاب مشروطه (که یک جنبش دارای ابعاد چپ آزادی خواهانه و دموکراتیک بوده) ضعیف میشود، ولی با ظهور دیکتاتوری اقتدارگرای رضا شاه پهلوی دوباره راستگرایان سلطنت طلب قدرت را بدست میگیرند و چپگرایان آزادی خواه به زندان میافتند یا کشته میشوند. پس از این، جنبش های آزادی خواه (لیبرال ها که نسبت به سیستم سلطنتی چپگرا و نسبت به سیستم سوسیالیستی راستگرا محسوب میشوند) در کنار جنبش های چپ سوسیالیستیِ ضداستعمار، بخصوص از کودتای 28 مرداد 32 علیه دولت مصدق (که توسط محمدرضا شاه و دستگاه های جاسوسی انگلیس و آمریکا انجام شد)، در کنار اسلامگرایان تا سال 57 به مبارزه علیه سیستم دیکتاتوری سلطنتی و دخالت های استعماری سیستم سرمایه داری جهانی (اسرائیل و احزاب راستگرای غربی) پرداختند.


اگرچه بعد از انقلاب 57 و کشتار بی قاعده و ناعادلانه نزدیکان رژیم شاه، اسلامگرایان گروه های ملی-مذهبی و آزادی خواهانی مثل جبهه ملی ایران و نهضت آزادی (احزاب پیرو محمد مصدق و نزدیک به شاپور بختیار و مهدی بازرگان) را با توسل به زور از قدرت کنار زده و به کشتار دسته جمعی چپگراها هم پرداختند (از جمله در اعدام های دسته جمعی دهه شصت)، و به عبارتی به برادران انقلابی خود خیانت کردند. این حذف قهری نیروهای آزادی خواه و چپ انقلابی از قدرت و تثبیت اقتدارگرایی و استبداد بر پایه "ولایت مطلقه فقیه" در ساختار جمهوری اسلامی، با سرکوب خونین و گسترده اصلاح طلبان در سال 1388 و بازداشت رهبران جنبش سبز (میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی) به اوج خود رسید. پس "اسلامگرایی" که پیش از انقلاب همصدای جنبش های چپ جهانی و در ظاهر ضداستعمار بود، به سرعت تبدیل به نوع جدیدی از راستگرایی افراطی و اقتدارگرایی استعماری شد: بنام راستگرایی افراطی اسلامی، با سودای یک امپراطوری شیعه.  


بنابراین، در سپهر سیاسی کنونی جامعه ایرانی، بر اساس تعاریف علمی جهانی، اصولگرایان جمهوری اسلامی که در رأس قدرت هستند، و امثال جبهه پایداری، راستگرایان اسلامی افراطی محسوب شده، و اصلاح طلبان، میانه روها یا راستگرایان اسلامی دموکراسی خواه و نزدیک به احزاب آزادی خواه، مثل نهضت آزادی، محسوب میشوند. سلطنت طلبان هم راستگرایان سکولار افراطی، ارتجاعی و علاقمند به نوعی نژادپرستانه از ملی گرایی (نژادپرستی آریایی) محسوب شده، و بعضی از احزاب جمهوری خواه، راستگرایانِ لیبرال-دموکرات میانه رو محسوب میشوند.  


احزاب چپگرای ایرانی شامل بر احزاب جمهوری خواه سوسیال-دموکرات است، از جمله "حزب چپ ایران"، که در کنار احزاب جمهوری خواهِ میانه روی سکولار دموکراتیک، در سالهای اخیر در ائتلاف هایی بنام "همگامی" و "همبستگی جمهوری خواهان ایران" دور هم جمع شده اند. همچنین، در خارج از ایران "گروه اقدام مشترک" در حال سازماندهی فراملی و جهانیِ این گروه های متنوع جمهوری خواهِ ایرانی است. بعلاوه، در تاریخ معاصر، احزاب چپگرای افراطی هم داشته ایم، مثل حزب مجاهدین خلق، که در گذشته متمایل به مطلق گرایی کمونیستی، اقتدارگرایی و مبارزه مسلحانه و ترور بوده، اما اکنون به مبارزه غیرمسلحانه و دیپلماتیک با اقتدارگرایی اسلامی در ایران روی آورده است. 

افراط در اینجا به معنی تمایل به دست زدن به خشونت و کشتار، در مقابل رفتارهای صلح آمیز مثل دیپلماسی و گفتگوست. 


  1. عوامل فرهنگی، مردم شناسی و اقتصادی "راستگرایی" در میان ایرانیان 

 

پوشیدن وطن: سرمایه داری چندفرهنگی و سیاستِ  نژادیِ مصرفگرایی در ایرانیان خارج نشین (دیاسپورا) 

پارمیدا مصطفوی 


دکتر پارمیدا مصطفوی، سخنرانی ابتدایی خود را با ارائه بخش هایی از رساله دکترای خود، با عنوان "پوشیدن وطن: سرمایه داری چندفرهنگی و سیاستِ  نژادیِ مصرفگرایی در ایرانیان خارج نشین (دیاسپورا)" آغاز کرد. دکتر مصطفوی، که استادیار مردم شناسی فرهنگی در دانشگاه اورِگون با تمرکز پژوهشی بر "فرهنگ مادی ایرانیان دیاسپورا" است، در آمریکا به دنیا آمده، بزرگ شده و دوره دکترای خود را در دانشگاه نیویورک گذرانده است. او برای مخاطبان حلقه ایران توضیح میدهد که ایده این رساله از یک کنجکاوی ساده نسبت به علاقه شدید ایرانیانِ خارج از ایران به خرید اشیاء مرتبط با فرهنگ و تاریخ ایران، مثل دستبندها، گردنبندها و لباس هایی که طرح های ایرانی دارند، آغاز شد.  


درباره رابطه این پژوهش با موضوع این جلسه حلقه ایران (راستگرایی افراطی)، لازم به ذکر است که سیستم سرمایه داری (capitalism) بعنوان یک ایدئولوژی اقتصادی، در متون علوم اجتماعی، بر اساس مبانی آزادی خواهی (لیبرالیسم) در جوامع دموکراتیک بعنوان یک جهان بینی راستگرا (مخالف با دخالت دولت در بازار و حمایت از مصرف کنندگان) طبقه بندی میشود، که جزییات آن در بخش مقدماتی توضیح داده شد. از این نظر، اقتصاد و سبک زندگی مصرفگرایانه بر اساس سیستم سرمایه داری، موجب گرایش افراد به راستگرایی شده، و ممکن است در گرایش آنها بسوی راستگرایی افراطی نیز نقشی ایفا کند. پژوهش دکترای پارمیدا مصطفوی متمرکز بر شناخت این فرهنگ و سبک زندگی در میان ایرانیانِ خارج از ایران بوده، و بطور مستقیم بحثی درباره "راستگرایی افراطی" نمیکند. اگرچه، این شناخت میتواند به ما درک بهتری از بسترهایی که فضا را برای راستگرایی افراطی مهیا میکنند بدهد.  

 

دکتر مصطفوی در ابتدا به روان نبودن زبان فارسی خود اشاره کرده و توضیح میدهد که در طی این پژوهش، هم بلحاظ یک پروژه فکری و هم یک علاقه و کنجکاوی شخصی نسبت به "معنی ایرانی بودنِ" خود، او در پی فهمیدن این مسئله بوده است که ایرانیان خارج از ایران، که بسیاری اوقات حتی به فارسی هم مسلط نیستند و شاید هرگز به ایران هم سفر نکرده باشند، چگونه رابطه خود را با "ایده ایران" و مفهوم "ایرانی بودن" حفظ میکنند و چطور این هویت برای آنها تعریف و بازتعریف میشود. از جهت دیگر، او در پی فهمیدن مسئله "نژاد" بوده و اینکه چطور بین نژاد، سرمایه و مصرفگرایی میتوان رابطه ای پیدا کرد.  


پارمیدا در ادامه توضیح میدهد که با توجه به اینکه در آمریکا بزرگ شده است، مسئله نژاد برای او خیلی ملموس و پررنگ است، چرا که در تاریخ آمریکا، با در نظر گرفتن تاریخچه برده داری سیاهان و همچنین کشتار بومیان آمریکا توسط سفیدپوستانی که برای اولین بار وارد این قاره میشوند، این موضوع بسیار حائز اهمیت بوده است. پس برای ما ایرانیان نیز، از هر نسلی که باشیم، در آمریکا مسئله نژاد بالطبع یک مسئله مهم است، از این جهت که ما خود را در نسبت با این جامعه کجا دیده و بالعکس، این جامعه ما را در نسبت با خود چگونه میبیند و میداند.  

 

علاوه بر این، همانطور که گفته شد، دکتر مصطفوی به استفاده از هنر قلم کاری بر روی دیوار اتاق خود در دانشگاه اشاره میکند که به او احساس خانگی تر شدن و دنج تر شدن فضا را میدهد، و میگوید که چطور در طی این پژوهش تلاش کرده است که رابطه ای که ایرانی ها با اشیاء برقرار کرده و از این طریق به "وطن" احساس نزدیکی بیشتری میکنند را مطالعه کند. بطور خاص، او به یکی از مصاحبه های خود با یک خانم ایرانی ساکن آمریکا اشاره میکند که در آن از او درباره گردنبند "چشم زخم" که به گردن داشته میپرسد و او جواب میدهد که "چون آمریکایی ها فکر میکنند من سفیدپوست هستم، اما خودم چنین فکری نمیکنم، این گردنبند را پوشیده ام تا بدانند من از جای دیگری هستم"! بعلاوه این شخص توضیح میدهد که به همین دلیل او دوست دارد که در خانه اش از طرح ها، آثار و اشیاء ایرانی زیاد استفاده کند، تا نشان دهد که من یک "سفیدپوست آمریکایی" نیستم، بلکه یک "ایرانی" هستم.  


پارمیدا، بر این اساس، بطور خلاصه توضیح میدهد که این یکی از نشانه های سیستم "سرمایه داری نژادی" (Racial Capitalism) است، که شامل بر سوء استفاده غیرمستقیم یک نژاد خاص (مثلا سفیدپوست ها) در سیستم سرمایه داری از نژادهای دیگر (مثلا سیاهان یا ایرانیان) است، جایی که دو سیستم مختلف (نژادپرستی و سرمایه داری) در راستای سوء استفاده از اقلیت های اجتماعی با هم ترکیب میشوند (بعنوان مثال اعطای کارت سبز آمریکا در ظاهر یک "لطف" است که آمریکایی ها به مهاجران میکنند، اما در باطن این کار به هدف پولزایی برای یک اقلیت مسلط بر اقتصاد آمریکاست، که عموماً مردان سفیدپوست هستند، چیزی که میتوان از آن به نوعی بازتولید برده داری به اشکال جدید و غیرمستقیم تعبیر کرد). حرفی که این زن ایرانی درباره دلیل استفاده از گردنبند "چشم زخم" میزند را نیز میتوان در این بستر بهتر فهمید: نوعی سرکشی غیرمستقیم و ناخودآگاه نسبت به سوء استفاده های اقتصادی نژاد مسلط در آمریکا (سفیدپوستان). 


در ادامه، دکتر مصطفوی به مشاهده تکان دهنده دیگری در مخاطبان ایرانی خود در آمریکا اشاره میکند شامل بر اینکه بعضی از افراد با افتخار خودشان را "آریایی" خطاب میکنند! او توضیح میدهد که بطور عادی در جوامع غربی استفاده از این کلمه حالت یک تابوی نژادپرستانه دارد (به دلیل ارتباط آن با فاشیسم هیتلر و جنگ جهانی دوم) و مردم معمولا از استفاده از این کلمه یا عبارات نژادی مشابه پرهیز میکنند، که این چیزی است که پارمیدا در طی زندگی خود در آمریکا از نزدیک شاهد آن بوده است. دکتر مصطفوی، در توضیح این پدیده بطور مختصر به تاریخ دولت-ملت سازی در دوره رضا شاه در ایران اشاره میکند، که طی آن فرایند، بصورت دستوری به مردم این نگرش که "ما همه آریایی هستیم" تحمیل شده و از ترکیب آن با خود کم بینی ایرانیان نسبت به غربی ها و  علاقه باطنی به سفید و نامسلمان دیده شدن، این نگرش در میان ما رشد کرده که "ما ایرانیان یک نژاد خالص و برتر هستیم". این مفهومی است که دانشمندان علوم انسانی معمولاً آن را نوعی راستگرایی افراطی طبقه بندی کرده و "ملی گرایی نژادپرستانه" (شوونیسم) می نامند، که میتواند منجر به یک فاشیسم سکولار، مشابه حکومت هیتلر، شود که هم مردم داخل کشور را سرکوب کرده و هم دست به اعمال استعماری و کشتار در کشورهای دیگر میزند. این مفهوم در مقابل "ملی گرایی مدنی" مطرح میشود که نوعی از وطن دوستی چپگرایانه است، که از پایین به بالا توسط خود مردم مناطق مختلف یک کشور شکل میگیرد، با تاکید بر برادری و برابری و پیگیری منافع مشترک در سطح محلی و ملی (مفهومی که بر اساس آزادی کامل و دموکراسی بنا میشود). 

 

در ادامه، پارمیدا به توضیح انگیزه های پروژه دکترای خود در دانشگاه نیویورک پرداخت. او توضیح میدهد که در این پروژه در پی فهمیدن این موضوع بوده است که در بستر تجارت های آنلاین و فروشگاه های اینترنتی که اشیاء با طرح های ایرانی (از جمله دستبند و گردنبند) در آنجا خرید و فروش میشود، چطور میتوان رابطه ی بین نمادها و طرح های "ایرانی" در این محصولات و "هویت ملی" خریداران و فروشندگان آنها را درک کرد. در این راستا، او به تحقیق بر روی تجارت های کوچک اینترنتی بر روی وبسایت هایی مثل Etsy پرداخت. یکی از اولین مشاهدات او در این پژوهش این بود که در سالهای اخیر استفاده از این ابزارهای اینترنتی بسیار بیشتر شده است، که احتمالا یک دلیل آن رخ دادن پاندمی کووید بوده که مردم را بسوی سفارش دادن محصولات اینترنتی سوق داده و دلیل دیگر آن رایج شدن روش "تولید با استفاده از برون سپاری" (third-party production) بوده، شامل بر تولید یک محصول با کمک گرفتن از شرکت های مختلف برای تولید اجزای آن و منتاژ کردن محصول نهایی و فروختن آن به مشتری است.  


دکتر مصطفوی، در طی این پژوهش، و در راستای اهداف فوق، به بررسی آگهی های اینترنتی ای پرداخت که این تجارت های آنلاین از آنها برای جلب مشتری استفاده میکنند. او در مطالعه نمادهایی که در این آگهی ها استفاده میشوند بسرعت دریافت که کلماتی مثل "باستان" و "باستانی" و نمادهای مرتبط با ایران قبل از اسلام، از جمله نمادهای هخامنشی، از پراستفاده ترین و پربازدیدترین واژگان و نمادهای مورد استفاده در این تبلیغات و محصولات آنلاین بوده است. همچنین، مصطفوی متوجه شد که نه تنها در میان ایرانیان خارج نشینِ (دیاسپورا) نسل اولی، بلکه حتی در میان ایرانیان نسل دوم و سوم خارج از ایران نیز همین روند به وضوح مشاهده میشود. او در ادامه خاطرنشان میکند که تنها نمادهای پرطرفدار مرتبط با ایران بعد از ورود اسلام که در این آگهی ها قابل مشاهده بوده مرتبط با عرفان و تصوف و چهره هایی مثل مولانا (رومی) بوده است. استفاده بسیار زیاد از واژه "باستانی"، از دید پارمیدا، به این معنی است که ما در تلاش هستیم رابطه ای بین خود و میراث باستانی مان پیدا کنیم. هرچند، این نمادها یک معنی و وجود سیاسی نیز دارند، که پیش از این به اختصار به آنها اشاره شد، اگرچه تمرکز دکتر مصطفوی بعنوان یک مردم شناس فرهنگی بیشتر بر ابعاد غیرسیاسی و مرتبط با زندگی روزمره معمولی آدم هاست. 

  

در ادامه، پارمیدا به توضیح مشاهدات خود در محل تقاطع این موضوع (خرید و فروش آنلاین و مصرفگرایی) با جنبش "ژن، ژیان، ئازادی" (زن، زندگی، آزادی) در ایران و در میان ایرانیان خارج پرداخت. یکی از اولین مشاهدات تکان دهنده برای او استفاده گسترده از کلمه "مهسا" بجای "ژینا" برای ژینا امینی بود، که کشته شدن او بدست پلیس تهران آغازگر همه گیر شدن جنبش عدالت خواهی در میان ایرانیان شد. پس در درجه اول، این موضوع که ایرانیان یک شعار یا مفهوم و یک نام را از جنبش آزادی بخش کردستان و جنبش زنان کورد وام گرفته، اما از استفاده از واژگان کوردی فاصله گرفته و این مفاهیم را تنها به فارسی استفاده میکنند، که به نوعی تقویت کننده دیدگاه اقلیت ستیزی و تاریخچه سرکوب قومیت های غیرفارس در ایران است (چیزی که این جنبش در ابتدا برای مبارزه با آن برخاست)، دکتر مصطفوی را تحت تأثیر قرار داد. اگرچه، به گفته پارمیدا، پس از گذشت یکی دو سال این فرهنگ در میان ایرانیان تا حدی اصلاح شده و حمایت از هویت اصیل کوردی این جنبش که ابعاد چپگرایانه ضداستعماری و ضدسرمایه داری نژادی داشته (در مبارزه با دولت های محلی سرکوبگر در ایران، ترکیه، عراق و سوریه، و همچنین علیه سیاست های نژادپرستانه اسرائیل و متحدانش در احزاب راستگرای غربی) افزایش یافت.  


مشاهده جالب دیگری که پارمیدا در این پژوهش از فرهنگ مصرفی ایرانیان داشته این بود که استفاده از عبارت "زن، زندگی، آزادی" به فارسی و انگلیسی در کالاها و محصولات ارائه شده در فروشگاه های آنلاین در طی یک سال بعد از فراگیر شدن این جنبش (1401-1402) به شدت بالا رفت، بطوری که در یک جستجوی ساده با استفاده از عبارت "Woman, Life, Freedom" بیش از 9 هزار کالای قابل خرید بر روی وبسایت Etsy پیدا میشد! این مشاهده تکان دهنده دیگری بود که نشان میداد که، در بستر سیستم راستگرایانه سرمایه داری جهانی و مصرفگرایی نئولیبرال، چطور یک جنبش بسادگی تبدیل به یک کالای خریدنی و فروختنی، در این حد فروکاسته شده و اهداف اولیه آن به فراموشی سپرده میشوند. اگرچه، بعضی از این فروشندگان درآمد فروش خود را وقف سازمان های حقوق بشری خارج از ایران میکردند، در شرایطی که در اثر تحریم های شدید حمایت مستقیم و فرستادن پول به ایران برای حمایت از مردم در برابر سرکوب دولتی غیرممکن بوده است. 

 

  1. عوامل سیاسی و تاریخی "راستگرایی افراطی" در میان ایرانیان 

دکتر سحر رضوی، دانشیار و پژوهشگر علوم سیاسی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، در توضیح عواملی که موجب گرایش فزاینده ایرانیان بسوی "راستگرایی افراطی"، شامل بر حمایت از سیاست های ترامپ و نتانیاهو، شده است، به پنج عامل اصلی اشاره کرد که یکدیگر را تقویت میکنند: 


  1. نوستالژی ایرانیان نسبت به دوره هخامنشی و ایده "آریایی بودن" و هویت ملی نژادپرستانه تولید شده توسط رضا شاه 

  2. انتظار ایرانیان نسبت به سفیدپوست و هموطن دیده شدن در غرب (و برتری نسبت به اعراب و افغان های مسلمان) 

  3. تفاوت بین ترکیب جمعیتی نژادی در ایران و آمریکا 

  4. تمرکز خاص بر ضدیت مطلق گرایانه با جمهوری اسلامی در بین ایرانیان آمریکا، بدلایل تاریخی (از جمله کشتار ناعادلانه عوامل رژیم شاه بعد از انقلاب 57) 

  5. دستگاه های پروپاگاندای دولتی و شبه دولتی مورد حمایت راستگرایان حزب "جمهوری خواه" در آمریکا (مثل NUFDI و FDD) با ایده های نژادپرستانه ضدمسلمان (islamophobic) 


بنابراین، دکتر رضوی معتقد است که ترکیب این عوامل، بخصوص تحت تأثیر رسانه های راستگرا در آمریکا و پروپاگاندای ضد اسلامی، موجب میشود که ایرانیانی که، تحت تأثیر تاریخ پیش از انقلاب 57، خود را نزدیک به فرهنگ و نژاد غربی میدیده اند، وقتی به آمریکا مهاجرت کرده و، علیرغم انتظارشان، در جامعه میزبان برابر با یک سفیدپوست آمریکایی دیده نمیشوند، و از جهتی آسیب ها و تروماهای انقلاب 57 و کشتارهای ناعادلانه نزدیکان رژیم شاه توسط اسلامگرایان افراطی را هم با خود حمل میکنند، بعضاً برای اثبات نزدیکی خود به جامعه میزبان بسادگی بسوی گفتمان های راستگرایانه کشیده شوند. اگرچه، درصدی از اشخاص هم تحت همین شرایط بسوی ایده های دموکراتیک چپگرایانه ی ضد استعمار آمریکا و اسرائیل گرایش پیدا کرده، و در موارد خاص گاهاً بسوی افراط و حمایت از جمهوری اسلامی نیز، بر اساس این تصور اشتباه که جمهوری اسلامی سیستمی واقعاً ضداستعماری است، گرایش میابند.


هرچند، آمارگیری های اخیر نشاندهنده رشد چشمگیر گرایش ایرانیان آمریکا بسوی راستگرایی و کاهش گرایش به چپگرایی و حمایت از حزب "دموکرات" آمریکا بوده است. خود این مشاهده نشاندهنده موفقیت دستگاه پروپاگاندای راستگرایان آمریکایی در ایجاد این تصور اشتباه که "چپگرایان با اسلامگرایان بر علیه آزادی غربی همرزم هستند" می باشد، که یک استراتژی سیاسی و دروغ پردازی برای شکست چپگرایان حزب "دموکرات" در انتخابات های داخلی آمریکا، بخصوص با ورود ترامپ به عرصه سیاست در طی 10 سال اخیر، بوده است. اگرچه، همانطور که پیش از این تشریح شد، چپگرایان جهانی در مبارزه با استعمار راستگرایانه و سیستم سرمایه داری جهانی (به رهبری راستگرایان آمریکا)، بعنوان یک سیستم سرکوبگر و ضددموکراتیک، تا حدودی با اسلامگرایان همصدا بوده اند، اما چپگرایان جهانی در راه مبارزه برای آزادی و دموکراسی با اسلامگرایان تندرو، اقتدارگرا و علاقمند به استعمار اسلامی اختلافات پایه ای داشته و بر علیه این سیستم های سرکوب (ازجمله اصولگرایان جمهوری اسلامی، طالبان و داعش) نیز میجنگند. در بستر فضای سیاسی کنونی ایران، بعنوان مثال، رسانه هایی مثل "ایران وایر" بیانگر دیدگاه های چپ دموکراتیک بر علیه استبداد اسلامی در ایران هستند.


به عبارت دیگر، یک نوع از راستگرایی افراطی بسیار قدرتمند بر اساس سیستم سرمایه داری نژادی که در حزب "جمهوری خواه" آمریکا و رهبری آن توسط ترامپ تبلور یافته است، تقویت کننده و زاینده اشکال متنوعی از راستگرایی افراطی دیگر بوده است، که مثال مستقیم آن تقویت گفتمان راستگرایی افراطی ضداسلامی و نژادپرستانه در میان ایرانیان خارج نشین (مثلا بی تفاوتی نسبت به کشتار وسیع ده ها هزار مسلمان در غزه و حمایت از نتانیاهو بر علیه جمهوری اسلامی)، و مثال غیرمستقیم آن مشروعیت بخشی به راستگرایی افراطی اسلامی در ایران (در قالب اصولگرایان جمهوری اسلامی) و سایر کشورهای خاورمیانه (در قالب طالبان، داعش و سایر گروه های اسلامگرای افراطی) میباشد.  


علاوه بر این، سحر توضیح میدهد که گذشت نزدیک به 5 دهه از انقلاب و ناتوانی اپوزیسیون جمهوری اسلامی برای سازماندهی خود و کنار زدن استبداد اسلامگرایانه از قدرت باعث شده که یک احساس استیصال و خشم غیرقابل مهار در میان ایرانیان خارج از کشور شکل بگیرد. دکتر رضوی توضیح میدهد که این احساس استیصال در یک اقلیت از ایرانیان موجب ایجاد شک و تردید به یکدیگر و ابراز رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه (بخصوص از طرف راستگرایان سکولار افراطی و سلطنت طلبان) نسبت به ایرانیان دیگری در خارج از کشور میشود، که به اشتباه تصور میشود حامی حکومت کنونی جمهوری اسلامی هستند یا با آن همذاتپنداری میکنند. به عبارت دیگر، این احساس استیصال و ناتوانی در میان ما موجب خودزنی و تقویت غیرمستقیم استبداد جمهوری اسلامی و سرکوب داخلی مردم در ایران شده است


در ادامه، دکتر رضوی همچنین به اهمیت این موضوع اشاره کرد که نباید از "افراطی" بعنوان یک واژه لزوماً بد و منفی و از "میانه رو" لزوماً بعنوان یک واژه خوب و مثبت استفاده شود. مهم است در نظر داشته باشیم که بسیاری از مبارزات، از جمله مبارزه با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی، یا مبارزه برای حقوق سیاهان در آمریکا، همراه با اشکال مختلفی از خشونت و افراط بوده، و در چنین شرایطی میانه روی کنش مفید و مثبتی نیست. بنابراین، مهم است که توجه شود که افراط یا رادیکالیسم در چه جهتی  به کار برده میشود. اگر در راستای آزادی خواهی و دموکراسی برای عموم مردم باشد، کنشی تحسین برانگیز و درست است، اما اگر رادیکالیسم و افراط در راستای منافع یک اقلیت پرقدرت و علیه منافع عموم مردم باشد، یک نوع افراط منفی و مخرب است. 


در پایان سخنرانی اولیه، سحر به نظرسنجی های اخیر خود از حدود 100 ایرانی ساکن آمریکا اشاره میکند که در طی آن یکی از مشاهدات جالب او این بوده است که ایرانیان نسل دوم و سومی که از نسل های جوان تر ایرانیان ساکن آمریکا هستند نسبت به مفاهیم نژادی و نژادپرستی آگاهی بسیار بالاتری نسبت به نسل های پیشین ایرانیان دارند. این موضوع برای دکتر رضوی نشاندهنده تغییراتی جالب و تنوع فکری و سیاسی در میان ایرانیان است که، درست مثل هر جمعیت دیاسپورای دیگری از هر کشوری (یعنی سایر اقلیت های ساکن کشورهای غربی)، در میان ما نیز گاهی موجب درگیری شده و گاهی با در نظر گرفتن ارزش ها و اصول دموکراتیک، باعث پذیرش تنوع و تکثر در میان ما و همکاری برای ساختن آینده ای بهتر برای ایران میشود. 

 

  1. گفتگو درباره عوامل گرایش ایرانیان بسوی "راستگرایی افراطی" 


در پاسخ به این سوال امین که "تقصیر خود چپگرایان و چپ افراطی در فرار مردم بسوی راستگرایی افراطی چیست؟"، دکتر رضوی توضیح داد که اتفاقاً بخشی از رساله دکترای خود او به بررسی این مسئله پرداخته که اسلامگرایان به رهبری خمینی چطور موفق شدند در سالهای حدود انقلاب 57 چپگرایان را فریب داده و با خود بر علیه استعمار غرب و صدام همراه کنند (و بعداً همه چپگرایان را نیز کشتار کنند). بنابراین، سحر معتقد است که این مسئله اهمیت زیادی دارد که چپگرایان حد و مرز خود را با اسلامگرایان به خوبی مشخص کرده تا در این تله فکری که "چپ با اسلامگرایی افراطی همسو است" نیفتاده و مردم را به فرار از چپگرایی و افتادن در "تله راست افراطی" سوق ندهند. از جهت دیگر، به هر حال هنوز بخش قابل توجهی از مردم ایران سنتی یا مسلمان هستند و جمهوری اسلامی با سوء استفاده از "حمایت از فلسطین" توانسته است احساسات بخش قابل توجهی از مردم را به نفع خود برانگیخته کند. در حالی که در واقع، این چپگرایان بوده اند که بر علیه استعمار غرب و اسرائیل، برای مردم فلسطین، مبارزه کرده اند و جناح اصولگرای جمهوری اسلامی عموماً در پی پیشبرد منافع سیاسی خود و ایجاد یک سیستم استعماری شیعه در منطقه بوده و با جنبش های چپ دموکراتیک جهانی علیه سیستم های استعماری غرب، چین و روسیه هیچ همکاری سازنده ای نکرده است، بجز همکاری با دولت های غیردموکراتیک کمونیستی در کره شمالی و آمریکای جنوبی، که هیچگاه یک مبارزه سازنده با سیستم های سرمایه داری افراطی و استعمار جهانی نبوده، تنها به چند شعار خلاصه شده و در واقع تنها در خدمت اهداف سیاسی پروژه ایجاد یک "امپراطوری شیعه" در خاورمیانه، به قیمت جان ده ها هزار مسلمان که در جنگ های متعدد خاورمیانه در دهه های گذشته کشته و آواره شده اند، قرار گرفته است. دکتر مصطفوی هم این نگاه را تأیید میکند و اضافه میکند که رفتارهایی که جناح راستگرای جمهوری اسلامی بر علیه اقلیت های قومیتی داشته است، از جمله سرکوب های خونین مردم کردستان، همچنین بخوبی نشان میدهد که این ساختار یک سیستم ضداستعماری واقعی نیست، بلکه خود در حال بازتولید اشکال جدیدی از نژادپرستی و استعمار است. 

 

همچنین، امین فیض پور، مدیر حلقه ایران، این سوال را بخصوص از دکتر رضوی پرسید که "در رابطه با فضای پر از خشونت و پرخاش در میان ایرانیان خارج از کشور چه تحلیلی دارند و آیا این ترور شخصیت ها و حملات کمپین به اصطلاح 'شرمساری' به افراد میانه رو که تصور میشود حامی جمهوری اسلامی هستند را برای پیشبرد جنبش ضداستبداد به هیچ وجه مفید میدانند یا نه؟" سحر در پاسخ به این سوال بیان کرد که به هیچ وجه این رفتارهای غیردموکراتیک برای پیشبرد یک جنبش ضداستبداد مفید نیست، و بسیار جای تأسف و نگرانی دارد که بعضی از نیروهای افراطی در اپوزیسیون تصور میکنند چنین حرکاتی میتواند مفید باشد. او توضیح داد که این رفتارها فقط و فقط به پایداری بیشتر استبداد در جمهوری اسلامی کمک میکند، و دلیل این ترور شخصیت ها معمولا این است که جامعه ایرانی خارج از ایران، که عموماً ضد راستگرایان جمهوری اسلامی است، دارای نزدیکی و انسجام اجتماعی واقعی نیست. سحر توضیح میدهد که ما ایرانی ها به اندازه کافی با هم نزدیک و صمیمی نیستیم، و حتی وقتی در ظاهر صمیمی هستیم، روابط ما عمیق و معنادار نیست و تلاش نمیکنیم بخوبی و درستی یکدیگر را بشناسیم و درک کنیم. این عدم شناخت و درک عمیق، موجب میشود براحتی در تله نیروهای افراطی بیفتیم که از ایجاد تفرقه در میان ما سود میبرند. 


در پاسخ به این سوال که "نقش تسلط بر زبان (انگلیسی و فارسی) و تفاوت بین نسل های اول و دوم و سوم ایرانیان خارج از ایران در گرایش به راستگرایی و اشکال مختلف افراط چه میتواند باشد"، پارمیدا توضیح داد که باید به این بستر تاریخی توجه داشت که در دهه های 1970 و 1980 میلادی که بسیاری از ایرانیان به آمریکا مهاجرت کردند، نژادپرستی سفیدپوستان بسیار پررنگ تر و ملموس تر بوده، و در دهه های بعدی کمرنگ تر شده و در ده سال اخیر با ظهور دوباره پوپولیسم راست افراطی (نژادپرستان سفیدپوست) در کشورهای غربی دوباره کمی پررنگ شده است. بنابراین، از دید دکتر مصطفوی این طبیعی است که نسل های ایرانیانی که در دهه های 70 و 80 به آمریکا آمده اند بیشتر بسوی راستگرایی گرایش داشته و نسل های بعدی با کاهش نژادپرستی سفیدپوستان به سمت میانه روی و چپگرایی گرایش یافته اند، روندی که دوباره در طی 10 سال اخیر، با ظهور ترامپ و راست افراطی در غرب، برعکس شده و ایرانیان را دوباره به سوی راستگرایی کشیده است. دکتر رضوی، در این رابطه اضافه میکند که زبان میتواند نقش مهمی در شکل گیری هویت داشته باشد، به این صورت که اگر زبان و هویت فارسی و ایرانی برای ما کمرنگ شود، ممکن است راحت تر بسوی راستگرایی نژادپرستانه گرایش پیدا کنیم. البته همین مسئله عدم تسلط به زبان فارسی نیز گاهاً ممکن است به گرایش بسوی چپ افراطی یا حمایت از اقتدارگرایی جمهوری اسلامی یا اشتباه گرفتن این دو در بعضی افراد بشود.  از جهت دیگر، ایرانیانی که بر زبان انگلیسی تسلط خوبی ندارند، ممکن است سطح آگاهی پایین تری نسبت به مسائل نژادی و نژادپرستی داشته باشند و راحت تر فریب دروغ پردازی و پوپولیسم راست افراطی در غرب را بخورند. 


در پایان، سخنران ها به چند سوال که توسط حاضرین در جلسه مطرح شده بود پاسخ دادند، که در ویدیوی کامل جلسه آمده است.

 

معرفی سخنران ها:

پارمیدا مصطفوی یک مردم شناس فرهنگی و استادیار مردم شناسی در دانشگاه اورِگون است که به مطالعه ارتباط بین نژاد، سرمایه و مصرف گرایی پرداخته و تمرکز فعلی او بر فرهنگ مادی ایرانیان دیاسپورا (خارج نشین) است. پژوهش کنونی پارمیدا بر نقش فضاهای تجاری فراملی در ایجاد و حفظ مفاهیم نژادی ایرانی بودن متمرکز است. دکتر مصطفوی به بررسی گفتمان‌های نژاد، ملیت و هویتِ جاری در فضاهای تجاری و جمعی پرداخته، و نشان میدهد که چگونه اشیایی که ما آنها را دوست می‌داریم، می‌خریم و از آنها استفاده می‌کنیم، تبدیل به ظرفی برای ایجاد ایده‌های دیاسپوریک میراثی و فرهنگی می‌شوند و روایتی بسیار خاص از "ایران" و "ایرانی بودن" را برای مصرف ما ارائه می‌دهند. کار پارمیدا به‌ویژه به تقاطع ‌های بین نژادگرایی، سرمایه‌داری، و ناسیونالیسم در محیط‌های دیاسپوریک و فراملی، در پرتو ایدئولوژی‌های چندفرهنگی نئولیبرال شامل بر احساس تعلق، زنجیره‌های ابرقدرتمند عرضه جهانی، و گسترش روزافزون مصرف‌گرایی توده‌ای توجه میکند.


سحر رضوی، دانشیار علوم سیاسی، مدیر مرکز مطالعات ایران و خاورمیانه، و دانش پژوه در مرکز آسیای جنوب غربی و شمال آفریقا در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در ساکرامنتو است. او مدرک دکترای خود را در رشته علوم سیاسی در دانشگاه آریزونای شمالی دریافت کرد. دکتر رضوی دوره های مختلفی را در زمینه سیاست تطبیقی ​​تدریس می کند، از جمله دوره های انقلاب، ناسیونالیسم و ​​خاورمیانه. تحقیقات گذشته او بر درگیری های دولت و جامعه در ایران، از جمله کودتای 1953 و انقلاب 1979 متمرکز بوده است. در حال حاضر، او در حال انجام یک مطالعه ترکیبی بر روی هویت نژادی ایرانی آمریکایی است و اولین نظرسنجی ملی از ایرانیان دیاسپورا در ایالات متحده را اجرا می کند. دکتر رضوی همچنین یک کتاب درسی درباره ژئوپلیتیک خاورمیانه و شمال آفریقا را در دست تالیف دارد. نشریات اخیر سحر بر جنبش زن، زندگی، آزادی، تنش های درون-جامعه ای ناشی از آن در بین ایرانیان آمریکایی و هویت ملی ایرانی در دوره پهلوی و پس از انقلاب متمرکز بوده است.

 
 
 

Comments


© The Iran Circle, 2024. All rights reserved.

bottom of page